خلاقيت مانند راندن دوچرخه يا کار با کامپيوتر يک مهارت است که مي توان آن را با تمرين ياد گرفت و بهبود بخشيد. به علاوه، به نظر مي رسد ارتباط مستقيمي بين کميت ايده هاي جديدي که در کار مطرح مي کنيد و ميزان موفقيت وجود دارد. يک ايده يا بينش جديد مي تواند براي تغيير مسير کاري يا تحول کل شرکت کافي باشد. سودآوري، درآمد و مشتريان آينده شرکت به ميزان خلاقيت شما بستگي دارند. به ياد داشته باشيد هر آنچه هستيد و خواهيد بود نتيجه روش استفاده از ذهنتان است. اگر کيفيت تفکر خود را بهبود بخشيد، کيفيت زندگي تان نيز بهبود مي يابد. متاسفانه، اکثريت افراد اصلا تفکر خلاق ندارند يا بهره کمي از آن برده اند. آن ها در گوشه امن خود محبوس هستند و سعي مي کنند با تکرار رفتار و گفتار گذشته، شرايط فعلي شان را حفظ کنند. به همين دليل امرسون معتقد است که «ثبات ابلهانه محصول ذهن هاي کوچک است». فرصت هاي بزرگي براي پيشرفت و موفقيت در دسترس همگان است که ناديده گرفته مي شود. بياييد با روشي کاملا جديد به دنيا نگاه کنيم. منابع اصلي خلاقيت همه افراد خلاق هستند. خلاقيت ويژگي طبيعي و ذاتي افراد مثبت انديشي است که عزت نفس بالايي دارند. شرکت هايي که محيط کاري مثبتي ايجاد مي کنند، جرياني دائمي از ايده ها را از سوي همه کارمندان دريافت مي کنند. عواملي که تا حد زيادي تعيين کننده خلاقيت شما هستند، کدامند؟ در اينجا به سه مورد مهم اشاره مي کنيم. نخستين عامل تجربيات گذشته است. آنچه در گذشته براي شما روي داده است، اثر زيادي بر ميزان خلاقيت تان در زمان حال دارد. ?. تاثير گذشته به نظر مي رسد افراد خلاق به علت سوابقشان خود را بسيار خلاق مي دانند. ايده پردازي امري معمول و طبيعي براي آن ها است. از طرف ديگر، افراد غيرخلاق از دوران کودکي در محيط هاي منفي بوده اند که اين منفي نگري در محيط هاي مختلف کاري ادامه مي يابد و باعث مي شود باور کنند که اصلا خلاق نيستند. حتي وقتي ايده هاي خوبي دارند که اغلب چنين نيز هست، آن ايده را پس مي زنند يا ناديده مي گيرند و معتقدند اگر آن ها ايده پرداز باشند، نتايج چندان جالب نخواهد بود. وقتي براي شرکتي کار مي کنيد (کار مي کرده ايد) که شما را به ارائه ايده هاي جديد تشويق و ترغيب مي کند و روسا و همکاران با علاقه و احترام به ايده هايتان توجه مي کنند، احساس مي کنيد در کارتان خلاق تر هستيد. ?. قدرت حال دومين عامل تعيين کننده ميزان خلاقيت شما، شرايط فعلي تان است. آيا به ارائه ايده هاي جديد در محل کارتان تشويق مي شويد؟ آيا افراد با هم صميمي هستند و ايده هايشان را با هم در ميان مي گذارند يا ايده هايتان مورد تمسخر و انتقاد قرار مي گيرد؟ در دهه ????، ايست مَن کُداک يک شرکت ?? ميليارد دلاري با ???.??? کارمند بود. اين شرکت در طول دهه هاي متمادي بر دنياي فيلم دوربين مسلط بود. در آن وقت بود که دانشمندان و محققان ايست مَن کُداک پس از سال ها تلاش فرايند جديدي به نام «عکاسي ديجيتال» را کشف کردند که ديگر براي عکاسي و چاپ عکس نيازي به فيلم دوربين نداشت. وقتي اين کشف را با مديران ارشد در ميان گذاشتند، به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند و روسا به آن ها گفتند «اين ايده اصلا جالب نيست. کداک يک شرکت فيلم سازي است، درحالي که اين تکنولوژي نيازي به فيلم ندارد». آن ها را به دفترها و آزمايشگاه هايشان برگرداندند و گفتند که اين تکنولوژي پيروزمندانه را فراموش کنند. بقيه ماجرا طولاني است. پس از چند سال دوربين سازان ژاپني ايده عکاسي ديجيتال را مطرح کرده و دوربين هاي ديجيتال را يکي پس از ديگري به بازار ارائه کردند و کداک به سرعت از بازار محو شد. ?. شخصي که شما مي بينيد سومين عاملِ تعيين کننده ميزان خلاقيت، تصويري است که از خود داريد. آيا خود را شخصي خلاق مي دانيد؟ آيا فکر مي کنيد از خلاقيت زيادي برخورداريد يا نه؟ تحقيقات متعدد نشان مي دهد که ?? درصد افراد استعداد کار با درجه بالايي از خلاقيت را دارند. تحقيقي که توسط هاوارد گاردنر در دانشگاه هاروارد انجام شد نشان داد که روش هاي تفکر متعددي وجود دارد و هر فرد حداقل در يک حوزه نابغه است. به اين ترتيب، کليد آزادسازي خلاقيت اين است که خود را فردي بسيار خلاق بدانيد. بازي دروني تيموتي گالوِي در کتاب خود با عنوان «بازي دروني گلف» به ما مي آموزد که راه تبديل شدن به گلف بازي بهتر اين است که تصور کنيد گلف بازي حرفه اي هستيد و طوري بازي کنيد انگار پيش تر در مسابقات قهرماني شرکت کرده ايد. تفکر درباره خودتان به عنوان يک گلف باز عالي، بازي شما را به سرعت بهبود مي بخشد. به همين ترتيب، يکي از روش هاي افزايش خلاقيت اين است که خود را شخص بسيار خلاقي بدانيد. بارها و بارها با خودتان تکرار کنيد، «من يک نابغه هستم! من يک نابغه هستم! من يک نابغه هستم!» خود را شخص بسيار خلاقي تصور کنيد. تصور کنيد از خلاقيت فراواني برخورداريد و هيچ مشکلي در دنيا وجود ندارد که با استفاده از ذهن خلاق خود از عهده حل آن برنياييد. تصور کنيد هيچ هدفي وجود ندارد که با ايده پردازي براي تحقق آن قابل دستيابي نباشد. تصور کنيد هيچ مانعي وجود ندارد که با استفاده از ذهن خلاق خود نتوانيد بر آن غلبه کنيد و درست مانند پرتو ليزري که فلز را مي برد آن مانع را از ميان برداريد. خبر خوب اينکه همه افراد ذاتا خلاق هستند. خلاقيت ابزاري است که در طبيعت بشر نهاده شده تا ضامن بقاي او باشد و کمک کند تا از عهده مشکلات غيرقابل اجتناب و چالش هاي زندگي روزمره برآيد. تنها تفاوت در اين است که بعضي افراد از حداکثر خلاقيت ذاتي خود استفاده مي کنند، درحالي که ديگران بهره کمي از آن مي برند. سه محرک خلاقيت تصور کنيد يک فنجان قهوه براي خود مي ريزيد و کمي شکر به آن اضافه مي کنيد. سپس کمي مي نوشيد و مي بينيد هنوز تلخ است. چه اتفاقي افتاده است؟ پاسخ اين است که شکر را هم نزده ايد تا با قهوه مخلوط شود. خلاقيت نيز مانند شکر در ته فنجان قهوه است. بايد آن را هم بزنيد تا حل شده و با همه نوشيدني آميخته شود. سه عامل خلاقيت نيز مانند هم زدن شکر در فنجان قهوه توسط سه عامل مخلوط مي شود که همه آن ها تحت کنترل شما است. ?. اهداف جذاب هرچه خواسته خود را شفاف تر بدانيد و فکر مثبت و هيجان بيشتري براي دستيابي به آن داشته باشيد، خلاق تر خواهيد بود و ايده هاي بيشتري به ذهنتان مي رسد. هرچه چيزي را بيشتر بخواهيد، احتمال بيشتري وجود دارد که روش هايي خلاقانه براي دستيابي به آن پيدا کنيد. به همين دليل مي گويند «هيچ فرد غير خلاقي وجود ندارد، مگر افرادي که هيچ هدفي ندارند که به شدت مشتاق آن باشند». يک هدف را مشخص کنيد که اگر به آن دست يابيد، بيشترين اثر مثبت را بر زندگيتان خواهد داشت. آن را با شفافيتي روي کاغذ بنويسيد که حتي يک کودک هم بفهمد. درک اينکه چه چيزي را بيشتر از همه مي خواهيد، محرک ايده هايي کاربردي براي رسيدن به هدف است. ?. مشکلات دشوار اين مشکلات بزرگترين محرک ها براي رسيدن به خلاقيت بيشتر هستند. اگر مشکل يا مانعي وجود دارد که شما را از دستيابي به چيزي که برايتان مهم است بازمي دارد، بدانيد که توانايي و خلاقيت شگفت انگيزي براي از ميان برداشتن آن داريد. شفافيت براي تفکر خلاقانه حياتي است. روش دستيابي به شفافيت بيشتر اين است: نخست، هدف کلي يا جزئي خود را مشخص کنيد. چه چيزي را در حوزه خاصي از زندگي مي خواهيد؟ سپس از خود بپرسيد «چرا قبلا به اين هدف فکر نکرده ام؟ چرا قبلا به اين هدف نرسيده ام؟» سپس بپرسيد «از ميان همه عواملي که مانع دستيابي من به هدف شده است، بزرگترين و مهم ترين عامل کدام است؟» وقتي بزرگترين مانع يا مشکلي که شما را از دستيابي به مهم ترين هدفتان بازمي دارد را مشخص کرديد، ذهنتان يکي پس از ديگري شروع به خلق ايده ها مي کند تا آن مشکل را حل کرده و مانع را از ميان بردارد. ?. سوالات متمرکز پرسيدن سوالاتي از خود و ديگران که شما را مجبور به تفکر عميق درباره شرايط موجود کند، يکي از محرک هاي اصلي خلاقيت است. جيم کالينز در کتاب خود «از خوب به عالي» اشاره مي کند که يکي از نشانه هاي شرکت هاي برتر اين است که مديران اجرايي «سوالات بي رحمانه اي» از خود مي پرسند که آن ها را مجبور مي کند عميقا به شرايط موجود فکر کنند. پيتر دراکر در جمله معروف خود مي گويد «من مشاور نيستم. رُک کو هستم. پاسخ نمي دهم؛ فقط سوالات دشواري از افراد مي پرسم که بايد تلاش کنند پاسخ هاي مخصوص به خود را بيابند». در اين کتاب، مجموعه سوالاتي را مي آموزيد که مي توانيد براي آزادسازي خلاقيت خود بپرسيد و به آن ها پاسخ دهيد و به شما امکان مي دهند که به عمق موضوع نفوذ کنيد. هرچه سوالاتتان دقيق تر و متمرکزتر باشد، بازتاب هاي خلاقانه ذهنتان با سرعت بيشتري پاسخ هايي کاربردي ارائه خواهند کرد. آزمايش فرضيه ها يکي از قدرتمندترين راه ها براي برانگيختن خلاقيت اين است که مدام فرضيات خود را آزمايش کنيد. اطمينان حاصل کنيد که اهداف، مشکلات و سوالاتي که مطرح مي کنيد، واقعيت هاي زندگي و شرايط فعلي تان هستند. تمرکز بر اهداف اشتباه يا مشکلات اشتباه بي ثمر است. مدام از خود بپرسيد «فرضيات من چيست؟» بدانيد که بسياري از فرضيات شما درباره زندگي، کار، مشتريان، پول، بازار و افراد ديگر اشتباه، نسبتا اشتباه يا گاهي کاملا اشتباه است. فرضيات واضح شما چيست؟ فرضيات پنهان يا ناخودآگاه شما چيست؟ و مهم تر از همه اينکه اگر محبوب ترين فرضياتتان غلط از آب درآيد، چه مي شود؟ فرضيات اشتباه منشا هر شکستي است. هرگاه با مشکلات، مقاومت يا دشواري هايي مواجه شديد، از خود بپرسيد «فرضيات من چيست؟ اگر فرضياتم اشتباه باشد، چه مي شود؟»