مقالات

علم جديد چه مساله اي براي خداباوران دارد؟
تاریخ مقاله: 1394/07/15
تعداد نمایش: 129

منازعات قرون معاصر ميان علم و دين هر روز جدي تر مي شود. هرچند بسياري از نزاع ها دامنگير دين مسيحيت و کتاب مقدس است، ولي برخي دستاوردهاي علمي، باورهاي مشترک اديان را به چالش کشيده است؛ مباحثي نظير بحث خلقت انسان و نظريه تکامل داروين، نظريه روانکاوي فرويد و... و نيز پيشرفت هاي جديد رايانه اي، هوش مصنوعي يا کشف مولکول هاي DNA که نگرش انسان شناسي ديني را دچار مخاطره کرده است. بررسي نحوه مواجهه اديان با اين چالش ها يا حتي برشمردن چالش هاي پيش روي اديان از سوي علم جديد امري قابل توجه است. براين اساس، نشست علمي «چالش هاي علم جديد براي اديان» به همت گروه اديان و عرفان مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه با حضور پروفسور «محمد لگنهاوزن» و دکتر «حسن ميانداري»، هفته گذشته در اين موسسه برگزار شد. در اين نشست علمي موضوعاتي همچون بررسي نحوه عملکرد خدا در جهان هستي (Divine action) با توجه به وجود قوانين فيزيکي و علمي و رويکرد تکاملي به اخلاق و طبيعت گرايي اخلاقي بررسي شد. محمد لگنهاوزن که پيشتر استاد منطق و فلسفه در دانشگاه هوستون بوده از سال ???? ميلادي به دعوت انجمن حکمت و فلسفه به ايران آمده و اکنون استاد موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) است. دکتر حسن ميانداري، عضو هيأت علمي موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران نيز داراي دکتري پزشکي از دانشگاه علوم پزشکي تهران است و تاکنون پژوهش ها و مکتوبات متنوع و متعددي به قلم او منتشر شده است. لگنهاوزن: خدا از طريق قوانين طبيعي در جهان دخالت مي کند موضوع بحث بنده در اين جلسه «افعال خاص خداوند» (Special Divine Actions) است. ما اعتقاد داريم همه کارها از جانب خدا سر مي زند، اما کارهاي خاصي هم هستند که از خدا بر مي آيد. نزديک به ?? سال است اين موضوع در فلسفه دين موضوع داغي محسوب مي شود. اصل اشکال اين است که بسياري از مردم ديگر اعتقاد ندارند حوادثي که تبيين علمي دارد، از سوي خدا صورت مي گيرد. براي نمونه اين که زلزله کار خداست يا صفحه تکتونيکي زمين؟ در قديم بر آن بودند که رعد و برق فعل خداوند است، اما امروزه چنين اعتقادي ندارند. پرسش اينجاست آيا حوادثي که تبيين علمي دارد، کار خداست؟ همه اديان ابراهيمي معتقدند خدا کارهاي خاص انجام مي دهد. استجابت دعاها، وحي و هدايت انسان، دخالت در حادثه هاي خاص، معجزه و پيروزي و شکست در جنگ همگي کار خداست. در زمان پروتستانيسم در اروپا وقتي ترک هاي عثماني به شرق اروپا حمله کردند، پروتستان ها آن را عذاب الهي مي دانستند و دليلش را نيز فساد کليساي کاتوليک بيان مي کردند. نمونه ديگر از اين موارد توفان نوح است که عذاب خداوند بود. مراکز مختلفي در جهان مسيحيت به پژوهش در زمينه افعال الهي خاص در طبيعت پرداخته اند؛ از جمله رصدخانه واتيکان و مرکزي در کاليفرنيا که از سال ???? تا ???? برنامه اي تحقيقاتي را دنبال مي کردند، همچنين در دانشگاه آکسفورد بودجه اي دو ميليون دلاري از طرف موسسه اي ديني در اين زمينه اختصاص يافته است. طبق نتيجه اين پژوهش ها مي توان بيان کرد خدا در جهان فيزيکي فعال است. به هر ترتيب به اين تحقيقات اشاره کردم تا بگويم اين مسأله چندان ساده هم نيست که صرفا اعلام کنيم خداوند در جهان فيزيکي دخالت دارد و ما اين مسأله را هزار سال پيش حل کرده ايم؛ بلکه بايد به تبيين آن پرداخت. بايد قبول کرد پژوهش ها در اين خصوص کافي نيست و دينداران بايد بيشتر به پاسخ هاي علوم جديد آگاهي يابند. با اين همه، بحث اصلي اين است که آيا خدا جهان را آفريد؟ اگر پاسخ شما منفي باشد، ملحديد و من با شما کاري ندارم. اگر پاسخ تان مثبت باشد، بايد گفت علاوه بر آفرينش بر افعال ديگر آن هم دخالت مي کند. حال مي پرسيم وقتي خداوند کاري خاص مي کند، آيا فعل او قانون طبيعي را لغو مي کند؟ يعني يک علت غيرمادي بر علتي مادي اثر مي گذارد و به مولکول ها و اتم ها حرکت ديگري مي دهد که به اتفاق يک حادثه فيزيکي منجر مي شود. اين ديدگاه متفکران معتقد به دخالت (interventionism) خداوند در امور طبيعي است. لگنهاوزن: همه اديان ابراهيمي معتقدند خدا کارهاي خاص انجام مي دهد. استجابت دعاها، وحي و هدايت انسان دخالت در حادثه هاي خاص معجزه و پيروزي و شکست در جنگ همگي کار خداست کساني چون «الوين پلنتينگا» بر اين نظرند. گروهي ديگر معتقدند لازم نيست خداوند در قوانين فيزيکي دخالت کند و افعال الهي در همين روند و چارچوب علمي شکل مي گيرد. «نانسي مورفي» از پيروان اين ديدگاه است و رابطه علي از پايين به بالا (bottom up causation) را مطرح مي کند. در پاسخ به چگونگي دخالت خداوند در چارچوب قوانين طبيعي، اين انديشمندان اشاره مي کنند علت خدا در سطح کوانتوم که نامعين است، صورت مي گيرد و سبب پديدار شدن حوادث و رويدادها مي شود. با وجود اين، فيزيکدان ها بر اين موضوع اشکال وارد کرده اند که اتفاقات در سطح کوانتوم به اندازه اي نامعين است که علم مطلق خداوند را به چالش مي کشد. چرا که اگر خدا تعيين مي کند چه رخ دهد، ديگر اين امراتفاقي نيست، در حالي که نظريه کوانتوم بر اتفاقي بودن امور در سطح کوانتوم عقيده دارد. فيليپ کلايتون از ديگر انديشمنداني است که در اين خصوص به تفکر پرداخته و معتقد به عليت بالا به پاييني (top down causation) است. او بر اين اعتقاد است که ما نمي دانيم افعال خاص الهي چگونه در جهان طبيعي تأثير مي گذارد. به اعتقاد من، افعال خاص خداوند از طريق قوانين طبيعي شکل مي گيرد و در اينجا مشکل کلمه تصادفي بودن است که به نظرم اشتراک لفظي (يعني يک واژه که معاني متفاوت دارد) است. با توجه به تصادفي بودن اعداد در مجموعه هاي رياضي در توابع مي توان تصادفي بودن اتفاقات در سطح کوانتوم و ژنتيک را براساس تعريف تصادفي بودن اعداد در رياضيات تبيين کنيم. از طرف ديگر، مباحثي را که فيلسوفان درباره جبر و اختيار دارند ، مي توانيم به همين مساله انتقال دهيم. يعني خدا در جهان فيزيکي با افعال خاص دخالت مي کند. سه سنت براي جمع کردن جبر با اختيار انسان مطرح است: نخست سنت ارسطويي يا مشايي که قائل به مختار بودن انسان است؛ دوم ديدگاه تجربه گرايان انگلستان که مسئوليت را مهم مي دانند و سوم سنت کانتي که پديدارها را جبري مي داند و اختيار را در حوزه نومن ها (اشياي في نفسه) قرار مي دهد و در کنار آن سنت هگلي که البته هگل تلاش دارد برخي ديدگاه هاي کانت را با ارسطو جمع کند. ميانداري: ناطبيعت گرايي اسلامي در نقد طبيعت گرايي ديني در ادامه اين جلسه دکتر حسن ميانداري گفت: درخصوص اين بحث بايد گفت ما کمتر درباره اخلاق تحقيق و تفکر کرده ايم. انتخاب طبيعي يکي از اصول بنيادي نظريه تکامل است. براساس انتخاب طبيعي، انسان بايد خودخواهي تکاملي داشته باشد؛ اما در واقع انسان از خودگذشتگي تکاملي هم دارد. پنج رويکرد تکاملي به رفتار انسان مي کوشد اين واقعيت را تبيين کند. از اين کوشش ها براي تبيين اخلاق انسان هم استفاده شده است. نظريه تکامل از سال ???? وارد بحث اخلاق شده است و برخي فيلسوفان از اين تبيين ها براي دفاع از نظريه هاي خاص در فلسفه استفاده کرده اند. متفکران مسيحي نيز وارد بحث ها شده اند. در اينجا به شرح آراي «استفن پوپ» از کتاب «تکامل انسان و اخلاق مسيحي» خواهم پرداخت و در نهايت براساس آموزه هاي اسلامي و انديشه هاي فلسفه اسلامي، آنها را نقد خواهم کرد. پوپ از نوعي طبيعت گرايي ديني دفاع مي کند. به نظر او انسان ها پيچيدگي هاي خاصي دارند که از راه تکامل پديد آمده و توانايي هاي شناختي و آزادي انسان از اهميت شاياني برخوردار است. او مبناي اخلاق را طبيعت انسان مي داند و کمال اين ويژگي هاي طبيعي را هدف اخلاق تلقي مي کند. براساس الهيات مسيحي، معرفت و محبت به خدا و ديگر انسان ها، کمال آنها فرض مي شود؛ ولي انسان ها به فضل خدا از اين حد هم مي توانند فراتر بروند. من در نقد اين آرا از نوعي ناطبيعت گرايي اسلامي بهره مي برم. درباب آراي پوپ، ابتدا فلسفه اخلاق او را نقد مي کنم، سپس به نقد هايي مي پردازم که در زمينه رويکردهاي تکاملي به ازخودگذشتگي تکاملي و تبيين اخلاق مطرح شده است و در پايان نقد او را بر تقليل گرايي وجودشناختي به عنوان مکتبي که واقعگرايي اخلاقي را رد مي کند، بررسي مي کنم. پوپ فکر مي کند خير انسان در فعليت يافتن استعدادهايي است که در انسان از راه تکامل پديد آمده اند. برخي از اين استعدادها، بويژه آنچه مربوط به قواي شناختي و اختياري اند، خاص انسان هستند. با اين همه، چنان که خود پوپ مي گويد، استعدادهايي هم در انسان به همان نحو طبيعي و از راه همان سازوکارها پديد آمده اند که نه تنها آنها را نبايد فعليت بخشيد، بلکه بايد مهارشان کرد. حتي فعليت آن استعدادهاي طبيعي که پوپ مي گويد انسان را به صورت خدا درمي آورد، به لحاظ اخلاقي لزوما خوب نيست. نقد ديگري که به او وارد است، اين که او از خود بالاتر رفتن و نياز به فضل خدا را براي اين امر پس از کمال اخلاق طبيعي انسان مي داند. اما از ديدگاه اسلامي، انسان از ابتدا خلقيات ناشايست فراوان دارد. مکرر در قرآن آمده که انسان بسيار ناسپاس (کفور) است. انسان براي چاره مشکلات اخلاقي اش در تمام مراحل به کمک نظري و عملي دين نياز دارد. اشکال ديگر به فلسفه اخلاق پوپ اين است که خلقيات ما از جهت شبيه کردن ما به خدا، فضيلت نمي شود. خداوند صفاتي دارد که شايسته اوست، ولي براي انسان شايسته نيست؛ مانند تکبر، خدا متکبر است، ولي تکبر عامل گمراهي و مانع هدايت انسان است. کميل انتظاري



 
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات
   
     
 
عبارت مقابل را عینا در کادر زیر وارد کنید
  کد امنیتی